يك مقدمه
طولاني
اردوي تيم ملي
همه چيز را
خراب كرد!
نه، فكر نكنيد
ما با تيم ملي
و پيشرفت
آنمخالف
هستيم، اين كه
ميگوييم(اردوي
تيم مليهمه
چيز را خراب
كرد) دليل
دارد... از يك
ماهپيش تصميم
گرفتيم كه روي
جلد مجله
خانوادهسبز،
براي ويژه
نوروز، اختصاص
به بزرگان
ورزشو هنر باشد
به خصوص اينكه
تا سه ماه ديگر
تيمملي بايد در
جام جهاني هم
بازي كند و از
بين اينهمه
بزرگ، انتخاب
برايمان كمي
مشكل شدهبود...
اما سرانجام
تصميم گرفتيم
كه(علي
دايي)اسطوره
فوتبال ايران،
رضا گلزار و
امين
حيايينماينده
بازيگران سينما
كه علاقهمندان
زيادي دربين
طرفداران سينما
دارند، همچنين
مهناز افشاركه
او هم سال
پركاري داشت و
فرزاد حسني كه
درسال اخير هنر
خود را در اجرا
به خوبي به
نمايشگذاشت را
انتخاب كنيم،
اما هنوز دو
نماينده
ديگرباقي مانده
بودند كه هفت
سين ما را كامل
كنند...
افتادند، بايد
عكس
رويجلد زودتر
گرفته ميشد تا
مجله به خاطر
شمارگانبالا و
زمان چاپ
حداكثر تا هشتم
اسفند ماه
بهچاپخانه
برود، اين هم
از مشكلات تيراژ
بالاست...بگذريم...
تلفن بازيها
شروع شد،
هنرمندانمشكلي
نداشتند، اما
ميگفتند با
توجه به كار
زياد وحاضر بودن
سر صحنه
فيلمبرداري
بهتر است
كهساعت گفتگو و
تهيه گزارش بعد
از ظهر باشد،
خبخيالمان
راحت شده بود
كه به قول
معروف همهچيز
OK بود، اما
يادمان آمد
كهاي بابا...
تيم مليدر
اردوي
شبانهروزي
است، حالا بايد
چه كاركنيم،
تلفنهاي همراه
سه بازيكن مورد
نظر ياخاموش بود
يا پاسخ
نميدادند، ما
هم
كهنميتوانستيم
بازيكنان را از
اردو خارج
كنيم، تازهاگر
بخواهيم هم
خارج كنيم،
آنان بعد از
ظهرهاتمرين
دارند... اين شد
كه به همراه
پژمان با
دلهرهفراوان
شنبه شب 29
بهمن ماه راهي
هتلآزادي، محل
اردوي تيم ملي
شديم، چرا كه
بايدبه سردبير
براي تهيه
گزارش ويژه
نوروزي
پاسخقانع
كنندهاي
ميداديم،
زماني كه راهي
اردوشديم،
برانكو در لابي
هتل نشسته بود،
تيم ملي
درشرايط سخت
اردويي به سر
ميبرد و قوانين
برآن حكمفرما
بود، البته
شانس با ما يار
بود كهبرخلاف
خيلي از
مطبوعاتيها
ارتباطمان
بافدراسيون
فوتبال و شخص
برانكو كه
خيليهادوست
ندارند او
سرمربي تيم
ملي باشد،
خوببود، برانكو
ابتدا مخالفت
كرد، از اين رو
از رضاچلنگر
خواستيم كه
ميانجيگري كند
و او همنهايت
سعياش را كرد
كه ما دوشنبه
صبح، فقطدوشنبه
صبح به مدت
نيم ساعت وقت
بچهها
رابگيريم...اما
پژمان ميگفت:
خوب هنرمندان
راچيكار كنيم،
آنها كه
بعدازظهر
آمادهاند... و
بارديگر دلهره
به سراغمان
آمد، پژمان
ميگفت:
قلبمدرد گرفته
است و من
گفتم، به
هرحال كار
بزرگ،تلاش
زيادي هم
ميخواهد... در
همين زمان
بودكه كاپيتان
دايي به لابي
هتل آمد، با او
صحبتكرديم كه
اجازه برانكو را
گرفتيم كه در
يكي ازاتاقهاي
هتل آزادي
سفره هفت سين
بچينيم ودايي
مثل هميشه لطف
خود را به ما
نشان داد وگفت
من آمادهام،
دقايقي بعد هم
كاظميان وجباري
آمادگي خود را
اعلام كردند...خيالمان از فوتباليستها راحت شد، به يادحرف سردبير افتادم كه بچهها، امسال سال مهميبراي فوتبال كشورمان است، فوتباليستها به طورحتم بايد روي جلد باشند، سال 85 را بايد باآرزوي موفقيت براي آنان آغاز كنيم...
در مسير برگشت به منزل، پژمان ميگفت:>اردوي تيم ملي همهچيز را خراب كرد!) تمامبرنامهريزيهايمان را خراب كرد، پژمان با فرزادتلفني صحبت كرد، او گفت: من دوشنبه صبحراديو برنامه دارم و پژمان ميگفت: من نميدانم،از تلويزيون تا هتل آزادي 5 دقيقه راه بيشترنيست، بايد بيايي وگرنه تا آخر عمر نميبخشمتفرزاد بنده خدا هم در پايان گفت سعي ميكنم وپژمان ميگفت: منتظرم...
من ابتدا با محمدرضا گلزار تماس گرفتم و لطفاو مثل هميشه شامل حال ما شد و گفت: شانسآورديم، دوشنبه تا يك بعدازظهر كار خاصيندارم... حال كمي اعصابمان مسلط شده بود ...پس از قطع تلفن با حيايي تماس گرفتيم، پاسخ اوآب سردي بود بر وجود ما... دوشنبه بعدازظهرميتوانم، اما صبح از ساعت هفت صبح من سرصحنه تصوير برداري هستم و مسير لوكيشن هم تاقرار شما دور است، اما سعيام را ميكنم، وليحساب باز نكنيد، شرمندهام چون يك گروه
رانميتوانم به انتظار بگذارم و حالا مانده
مهنازافشار...
پس از چند زنگ
گوشي را برداشت
وگفتيم كه تنها
دوشنبه صبح
فرصت داريم كه
گفتشرمنده...
كاري برايم
پيش آمده، من
فردا
غروببايد(دبي)
بروم، چارهاي
هم ندارم
...پس، ازهفت
سين ما، تنها
پنج سين ما
حاضر بودند
وچارهاي هم
نبود... فرصت
براي هماهنگي
با ديگرهنرمندان
هم كم بود...يكشنبه را با نگراني بسيار گذرانديم البته درطول روز، نامهنگاريهايي با هتل آزادي، آن همبراي در اختيار گذاشتن يك اتاق و همچنينمجوز ورود دوربين كه البته در قبال دريافتكرايهاي سنگين اتاقي براي نيم ساعت در اختيارما گذاشتند، دوشنبه نه صبح، مرتضي تبرايي ومجيد بيگناه براي چيدن سفره هفتسين درطبقه نوزدهم هتل آزادي بودند، ساعت 10/30دقيقه صبح بود، پژمان با تلفن همراه دايي تماسگرفته بود، اما او گوشي را برنميداشت، به اتاق اوزنگ زد، باز هم گوشي را برنميداشت، عرقهايسرد بر پيشاني او كاملا نمايان بود، به من ميگفت:بقيه بچهها ميآيند، كه گفتم بله:(SMS)فرستادند كه حركت كرديم، جواد و مجتبي همآمادهاند. پژمان ميگفت: دايي را چه كار كنيم،كه گفتم من عقلم ديگر قد نميدهد، دل تو دلمنيست... از طرفي ورود به طبقه... كه اردوي تيمملي در آنجا بود، ممنوع است... و يكبار ديگر آقارضاي چلنگر به دادمان رسيد... در لابي ما را ديدو گفت چه شده، گفتيم از دايي خبر نداريم، گفت:اي واي... حال دايي خوب نيست، سرماي سختيخورده و خوابيده است... پژمان گفت: ايمان تودر(لابي) بمان و بچهها را به طبقه نوزدهم ببر،من ميروم طبقه...، چلنگر گفت: نميتوانيم، اينكار را بكنيم، ورود ممنوع است، اما زماني كه بهچلنگر گفتيم، آبرويمان مقابل سردبير و آقايشجاعي مهر ميرود، رضايت داد و با پژمان بهطبقه... رفت، ادامه مطلب را از زبان پژمانبخوانيد:(چلنگر چند بار در زد، اما صدايي شنيدهنميشد و سرانجام پس از دو دقيقه، علي دايي دررا باز كرد، حالش خيلي خراب بود و شديدا سرماخورده بود، مرا كه ديد، متوجه شدم كهميخواهد بگويد حالم مساعد نيست، اما معرفتبه او اين اجازه را نداد، گفت، بايست حاضر شم...چند دقيقه بعد مقابل آسانسور بوديم، برانكو بهدايي گفت: زود بيا، بايد استراحت كني و لحظاتيبعد همه چيز براي تهيه گزارش آماده بود...)گزارش نوروزي را در ادامه خواهيد خواند، امادقايقي پس از تهيه گزارش بخاطر سه روز فشار ودلهره و هيجان بيش از حد، رگ سياتيك پژمانگرفت و مثل يك مجسمه ما را نگاه ميكرد، بيگناهو تبرايي در زماني كه مشغول جمعآوري وسايلبودند، من و رضا سعيديپور، پژمان را بهبيمارستان مهر رسانديم و لحظاتي بعد دكترمهرداد زمانيان بر بالاي سر او... و گفت:(بايدبستري شوي، حال و روزت خوب نيست، مرخصهم كه بشي بايد حداقل تا روز عيد، با عصا راهبروي) و پژمان كه از درد پا و كمر و گردن به خودميپيچيد ميگفت: دكتر، اردوي تيم ملي هفتسين را خراب كرد) و دكتر گفت: پسر به تو مسكنزدم كه بخوابي و هذيان نگويي... تيم ملي چيه وهفتسين كدومه؟... بگير بخواب...
رضا گلزار زماني كه وارد اتاق ميشود، با ديدنسفره هفتسين، در اول اسفند ماه تعجب كرد وگفت: باريك ا...
عجبفكري كرديد، لحظاتي بعدكاظميان و جباري هم بر اين جمع اضافه شدند و باديدن سفرههفتسين تعجب كردند، البتهكاظميان با آمدن ماه اسفند، كمي ناراحتميشود. به طور كامل مشخص بود كه ناراحتاست، به ياد دو سال پيش، اسفندماه سال 82،چند روز قبل از نوروز 83 ميافتد كه تنهابرادرش را در استخر خانگي منزلشان از دستميدهد، اما سعي ميكند ناراحتي خود را بروزندهد... جواد به همراه جباري وارد اتاق ميشودو با رضا گلزار احوالپرسي ميكنند و روي كاناپهمينشينند تا كاپيتان دايي از راه برسد و حالا نوبتكاپيتان تيم ملي است. دايي وارد اتاق ميشود،همه به احترام او بلند ميشوند. رضا گلزار به سمتاو ميرود و رويش را ميبوسد... آخرين بار كهاين دو همديگر را ديده بودند، مهرماه 84 بودكه در سالن بيليارد با يكديگر بازي كردند و رويجلد خانواده سبز را به خود اختصاص دادهبودند...
اما جو همچنان سنگين است، گويا همه ازيكديگر خجالت ميكشند و لحظاتي بعد، فرزادحسني وارد ميشود. احوالپرسي گرم او، باعثميشودكه همهلبخند بزنند. فرزاد با آن لفظ كلامبالاي خود ميگويد: ببخشيد اين جا چه خبراست، پژمان ميگويد:(عيد است)... و فرزاد:پس چرا ساكتيد، در سال جديد بايد لبخند بزنيد ورو ميكند به ديگر ميهمانان... امسال سال خوبيبراي شما بوده، علي آقا كه ازدواج كرد، آقامجتبي هم همين طور، آقا جواد هم فكر كنم، مثلمن امسال قاطي مرغها بشه... آنفولانزاي مرغيهم كه آمده، نه بهتره تا آبها از آسياب نيفتاده،فكر ازدواج نباشيم، چرا كه اين ازدواج باآنفولانزا همراه است.
فرزاد در ادامه ميگويد: آقا رضاي ما هم كهبزنم به تخته، روز به روز خوشتيپتر ميشه، آقاجواد هم كه در پرسپوليس گل كاشته، فقطميماند من كه نميدانم چه بگويم، ما هم امسال با>جزر و مد) بالا و پايين رفتيم... در همين هنگامدايي گفت: برنامه خوبي بود، اما چرا ورزشكارانرا دعوت نميكرديد، تا فرزاد آمد پاسخ دايي رابدهد. كاظميان به ساعت اشاره كرد و گفت:عليآقا، برانكو گفته: زود بيايد پايين و كاپيتان تيمملي هم با دست به رضا سعيديپور اشاره كرد تافلاش بزند... در هنگام عكس گرفتن، صحبت تيمملي داغ بود. يكي ميگفت: حكايت اينتحريمها چه و به كجا ختم ميشود كه دايي گفت:اينها حرف است، نميتوانند با اين بهانههايواهي، تيم ملي را از جام جهاني دور كنند، ضمناين كه(سپبلاتر) هم مقابل اتحاديه اروپاايستاده و از ما طرفداري كرده است. كاپيتاندايي از گلزار پرسيد: راستي آمدنت به آلمان چهشد، كه گلزار گفت: مشكلي ندارم، من براي آمدنبه آلمان و تشويق تيم ملي آمادهام، اما خدا كنددر آن زمان سر صحنه فيلمبرداري نباشم.
در همين زمان فرزاد گفت: راستي بچهها،فيگور عكس را عوض كنيم و رضا گلزار گفت: بهنشانه اتحاد بين هنرمندان و ورزشكاران، دستانهمديگر را بفشاريم و در ادامه دايي ميگويد: درسال 85، ما به اين اتحاد احتياج داريم، اتحادملي ايران در برابر دشمنان كشور... سال 85،بايد سال اتحاد ملي باشد و فرزاد هم خيلي سريعگفت: اتحاد خانوادههاي سبز ايراني... جواد ومجتبي همچنان ساكت بودند، فرزاد ميگفت:بچهها، اتحاد آبي و قرمز هم يادتان نرود، دربازي اواخر اسفندماه روي پاي يكديگر تكلنرويد، همديگر را نزنيد و يك بازي تماشاگر پسنداز خود ارايه دهيد، اگر اجازه بدهند، من همبازي را گزارش كنم. رضا گلزار نگاهي به جباريانداخت و گفت: ببينم چه كار ميكني؟ استقلالامسال خيلي آماده است و جواد در مقابل پاسخداد و گفت: نوبتي هم باشد، امسال نوبت استقلالاست، اما از همين الان بگويم منتظر پرسپوليسسال آينده باشيد...
پس از گرفتن عكس، در اتاق كناري سعيكرديم در حد توان از ميهمانان پذيرايي به عملآوريم، گر چه مختصر بود. جواد و مجتبي، سريعپايين رفتند، فرزاد با من و پژمان صحبت ميكرد ودايي و گلزار هم، در حالي كه از طبقه نوزدهم،تهران بزرگ را ميديدند، دقايقي با يكديگرصحبت كردند... دقايقي بعد دايي گفت:شرمندهام، قوانين اردويي سخت است و بايدبروم... رضا گلزار و فرزاد، دست كاپيتان رافشردند و براي او در سال جديد آرزوي موفقيتكردند.
زمان خداحافظي نزديك بود. فرزاد به پژمانگفت: آقا تيراژ مجله چندتاست؟ پژمان، سكرتاست، كه فرزاد گفت: آهان، مچت را گرفتم، شماكه تيراژ را چاپ ميكنيد كه پژمان در پاسخ گفت:منظورم تيراژ نوروز بود...
لحظاتي بعد رضا
گلزار و فرزاد
حسني درمحوطه
هتل با ديگر
بازيكنان ملي
پوش سلام
واحوالپرسي
كردند. براي
آنان حضور در
اردويتيم ملي
جالب بود، به
خصوص اين كه
لحظاتيبعد
برانكو و رضا
چلنگر هم در
لابي هتل حضور
بههم رساندند و
اين
دو جوان هنرمند
ايراني ازنزديك
با آنان آشنا
شدند. آن دو
پيشاپيش عيد
رابه بازيكنان
ملي پوش تبريك
گفتند و
خواستارموفقيت
آنان براي
سربلندي ايران
دررقابتهاي
جامجهاني 2006
شدند... تا سه
ماهديگر منتظر
ديدارهاي
تماشايي جام
جهانيباشيد،
امسال سال
مهمي براي
ورزش ايران،
بهخصوص فوتبال
است چرا كه
نگاه تمام
اقشار بهجامعه
بر آنان است.
ايران بايد با
قدرت در
جامجهاني ظاهر
شود، تا پاسخ
خيلي از
بيمهريها
رابدهد... نوروز
1385 بر همه
ايرانيان
مباركباد... يا
علي...
علي
دايي: بهترين
اتفاق سال،
ازدواجم بود
علي دايي
كه در ارديبهشت
ماه سال
1384به جرگه
متاهلين پيوست،
مراسم ازدواج
رابهترين خاطره
زندگياش
ميداند...
داييميگويد:
براي هر
انساني، بهترين
روز
زندگياش،همان
ازدواج است،
من هم در يكي
از
شبهايباراني
ارديبهشتماه
به جرگه
متاهلين پيوستم
كهجزو بهترين
خاطرات
زندگيام بود،
دايي دررابطه
با برنامههايش
در سال 85
ميگويد:
همانطور كه
قبلا هم اعلام
كردم، پس از
بازيهايجامجهاني
2006، بعد از 13
سال با تيم
مليخداحافظي
ميكنم...
به دايي
گفتيم، شما و
مهدويكيا تنها
بازيكنانتاريخ
فوتبال ايران
هستيد كه در دو
جامجهانيحضور
داريد، نظرتان
در اين مورد
چيست؟ كهگفت:
(اين لطف خدا
بود، كه يك
افتخار ديگرنصيب
من كند).
دايي در مورد
كمرنگ شدن
سنتهاي
ايرانيميگويد:
البته قبول
دارم كه
سنتهاي
ايرانيكمرنگ
شده است، اما
به هرحال
ايرانيان
ازديرباز به
رسوم ملي خود
احترام قايل
بودند وسعي
ميكردند به
بهترين نحو
ممكن آن را
بهانجام
برسانند... دايي
ميگويد: به
لطف پروردگاردر
سال گذشته
اتفاق بدي
برايم نيفتاد،
دايي دررابطه
با آرزوهايش در
سال جديد
ميگويد:
تنهاآرزويم حضور
موفق ايران در
جامجهاني
است،همان طور
كه ميدانيد،
عدهاي از
كشورها،روبهروي
ما ايستادهاند،
تا حيثيت كشور
ما را زيرسوال
ببرند، اما ما
دست در دست
يكديگر وهمدل با
هم، بايد مقابل
آنها بايستيم،
من فكرميكنم
با اين
اتفاقاتي كه در
ماههاي اخير
افتاد،مليپوشان
با روحيه و
انگيزهاي
مضاعف در
برابرهر سه
حريف قرار
بگيريم و به
مرحله دوم
صعودكنيم.
ايرانيان هميشه
نشان دادند كه
در روزهايسختي،
با اتحاد و
همدلي، بهترين
نتايج را از
خودنشان
ميدهند، ما با
تمام قدرت به
آلمان ميرويمو
اين قول را به
مردم ايران
ميدهيم كه
بهترينبازيهاي
تاريخ فوتبال
ايران را از خود
به
نمايشبگذاريم.
اگر بخواهيد به
تاريخ فوتبال
ايران
نگاهكنيد،
ميبينيد كه،
هميشه مقابل
تيمهاي
قدرتمندخوب
نتيجه گرفتيم و
حريفي دست و پا
بستهنيستيم.
دايي ميگويد:
در سال 85 سعي
ميكنم بهمانند
سالهاي گذشته
در خدمت مردم
كشورمباشم و تا
آن جا كه در
توانم باشد به
ياري
آنانبشتابم...
دايي آرزوهاي
قشنگي براي
سال 85دارد:
(صلح و صفا
براي جهان،
سربلندي كشور
واز همه مهمتر
آرزوي سلامتي
براي مردم
ايران،سلامتي
بهترين نعمت
خداوند است كه
بايد قدرآن را
دانست...)
دايي در پاسخ
به اين پرسش
ما، كه آيا به
كسيبدهي
اخلاقي يا مالي
داريد؟ ميگويد:
(آنان كهاز
نزديك با من
آشنا هستند،
ميدانند من نه
بهكسي بدهي
اخلاقي دارم و
نه بدهي
مالي...)
به علي دايي
گفتيم: ما
(هفتسين
امسال)
را(هفتسين
همدلي)
نامگذاري
كرديم،
نظرتدراينباره
چيست؟ وي گفت:
من هم با
شماموافقم.
(دست در دست
هم دهيم به
مهر، ميهنخويش
را كنيم آباد) و
همين شد تيتر
مجلهنوروزي
خانواده سبز...
يا علي...
فرزاد حسني: در سال 1385 ازدواج ميكنم، باوركنيد
(فرزاد حسني)
در مورد سال 84
ميگويد:سال 84
براي من، قهر و
آشتي، وصل و
فصل،لبخند و
سوزدل بود،
گرچه فكر كنم
يك سال
كهنهشتري با
بالا و
پايينهاي
زيادي بود;
گرچه من
درسالي كه
گذشت به
آرزوهايم
نرسيدم و فكر
كنم،بيشتر آنان
را از دست
دادم. فرزاد
ميگويد:
برايسال 85،
هم
آرزوهايي
دارم، چرا كه
انسان وزندگي
بدون آرزو،
معني ندارد. من
سعي ميكنمدر
زمينه كاري
نقصهاي خود را
برطرف و
درزمينه اجرا
بهتر عمل كنم.
زماني كه از
فرزادپرسيديم،
در سالهاي اخير
چرا
سنتهايايراني
كمرنگ شده
است،
ميگويد:(به
اينخاطر كه
درگيري مردم
زياد شده است،
مردمبيشتر به
فروعات زندگي
توجه ميكنند و
به اصولكمتر
بها ميدهند).
و اما بدترين و
بهترين اتفاقات
سال 84
برايفرزاد
حسني، مرگ
منوچهر نوذري و
سقوط دوهواپيما
كه سرنشينان
آن به بالاتر
از
ستارههاپريدند.
فرزاد بهترين
اتفاق سال 84
را توفيق
دربرنامههايش
ميداند...
فرزاد كه به
طور معمول با
طنز خاصي
بهپرسشها پاسخ
ميدهد، در پاسخ
به اين
پرسشكه به
دستمزد فكر
ميكني يا به
علاقه در
كار،ميگويد:(من
هميشه با علاقه
به دستمزد
فكرميكنم).
و اما اصل مطلب
فرزاد حسني
ميگويد: اينطور
كه بويش ميآيد
در سال 85،
چندخواستگار
دارم! كه
احساس ميكنم
گير بيفتم.
بهفرزاد
ميگوييم شوخي
ميكني و وي
ميگويد:
نهبابا، چه
شوخي، در سال
85 به فكر
ازدواجهستم،
شايد سيزدهبدر
سال 86، مرا با
بچهديديد، به
هر حال گير
افتادم...
فرزاد از آن
دست آدمهايي
است كه
راحتپول خرج
ميكند. اگر در
سال 85 روي
يككيسه پول
بخوابيد چه
ميكنيد؟ فرزاد
ميگويد:تو
آيينه خودم را
ميبينم، چون
به شكل
افعيدرآمدهام،
ميدانيد كه
افعي، روي
پولميخوابد.
فكر ميكنيد
فرزاد آدم
حسابگري است يا
نه؟>به حساب
خودم ميرسم)،
از او ميپرسيم
كهشغل دومت
چيست كه باز
هم به زبان
طنزميگويد:(ميخواستيم
خودمان را
برايمسافركشي
آماده كنيم،
اما ديديم
بنزين گرونشده
و مسافركشي هم
ديگر نفعي
ندارد)...
شايدبرايتان
جالب باشد
بدانيد كه فرزاد
از رانندگيبيزار
است، او
ميگويد: از
رانندگي
خوشمنميآيد،
كسي هم جرات
ندارد كنارم
بنشيند،چون به
احتمال قوي از
اون دنيا سر
درميآوريم.او
ميگويد: اگر
قرار باشد از يك
نفر در پايان
سالعذرخواهي
كند، از يك نفر
نيست، بلكه از
مردماست. به
كسي بدهي مالي
يا اخلاقي
داريد؟فرزاد
ميگويد:(از
بدهي بدم
ميآيد).
زماني كه نظر
فرزاد را در مورد
فوتبالميپرسيم،
او ميگويد:
ميدانيد كه به
هيچ عنواناز
فوتبال خوشم
نميآيد و تنها
نتايج را
دنبالميكنم.
فرزاد در مورد
صعود تيم ملي
فوتبالميگويد:
به دلم آمده
كه تيم ملي از
گروه خودصعود
ميكند.
كاظميان و
جباري: مشكلات
سنتها را
كمرنگكرده است
جواد كاظميان و
مجتبي جباري،
اين گونه
بهپرسشهاي ما
پاسخ ميدهند:
- سال 84 براي
شما چگونه
گذشت؟كاظميان:
از لحاظ ورزشي
كه سال خوبي
نبود.جباري:
استقلال در صدر
بود و من به
رشدورزشي
رسيدم.
- آيا به
آرزوهايتان
رسيديد؟
كاظميان: از
لحاظ ورزشي نه.
جباري: با
استقلال به صدر
رسيديم، چه
چيزبهتر از
اين...
- چرا در
سالهاي اخير
سنتهاي
ايرانيكمرنگ
شده است؟
كاظميان:
مشكلات اقتصادي
مردم بيشتر
ومردم
حوصلهشان كم
شده، زماني كه
من بچهبودم،
ميديدم كه
نزديك عيد مردم
چه ذوق وشوقي
داشتند، اما
الان نه، از
آن ذوق و
شوقديگر خبري
نيست.
جباري: من هم
قبول دارم،
صله رحم كم
شدهاست و مردم
كمتر به ديدن
يكديگر ميروند،
آنهم به اين
خاطر كه مشكلات
مردم زياد
شدهاست.
- بدترين و
بهترين اتفاقات
سال 84؟
كاظميان: سقوط
هواپيماها و
بحرانپرسپوليس،
بهترين خاطره
هم يادم نيست.
جباري: بدترين
اتفاق، سقوط
هواپيماها
بودبهترين
خاطرهام، اين
بود كه پيش از
ماه محرم،
بهجرگه
متاهلين پيوستم
و كاظميان
ميگويد: شايدمن
هم در سال 85
به جرگه
متاهلين
بپيوندم،چرا كه
خانواده روي
من فشار
آوردهاند.
- به چه كسي
بدهي مالي يا
اخلاقي داريد
واز چه كسي
عذرخواهي
ميكنيد؟
كاظميان: به
كسي بدهي
ندارم و از
طرفدارانپرسپوليس
عذرخواهي
ميكنم.
جباري: از پدر و
مادرم كه
سالهاي
زياديزحمت مرا
كشيدند، ضمن
اين كه بدهي
ماليدارم.
- به دستمزد فكر
ميكنيد يا بيشتر
به خاطرعلاقه
به فوتبال به
آن ميپردازيد؟
كاظميان و
جباري: راستش
را بخواهيد،
درحال حاظر
بيشتر به دستمزد
فكر ميكنيم!
_ آيا تيم به
مرحله دوم صعود
ميكند؟
كاظميان و
جباري: با توكل
به خداوند،
انشاا...
محمدرضا
گلزار: نوروز
1385 بر
ايرانيانمبارك
باد
خانواده سبز:
سال 1384 براي
شما چگونهسالي
بود و چگونه
گذشت؟
گلزار: قبل
از هر مطلبي
وظيفه خود
ميدانم،فرا
رسيدن سال نو
را به حضور
تمام ايرانيان
شادباش بگويم و
اميدوارم سال
جديد براي
تماممردم
ايران زمين
سال خوبي باشد
و بر خود
لازمميدانم
كه در اينجا از
محبتهاي
بيشائبه
اينمردم گرامي
كه نسبت به
من داشتهاند،
تشكر كنم
واميدوارم
بتوانم با كسب
شايستگيهايم،
سپاسگزاراين
مردم عزيز باشم
و نيز در واپسين
روزهاي سال84
از تمام
ايرانيان
بزرگوار خواهش
كنم، كهبراي
تمام عزيزاني
كه در
بيمارستانها يا
در مراكزدرماني
بستري هستند،
آرزوي سلامتي
نمايند ودر ايام
عيد اگر فرصتي
شد با يك شاخه
گل بهديدار
كودكان
بيسرپرست كه
در مراكز
پرورشينگهداري
ميشوند، بروند و
ملاقاتي با
گروه ديگراز
ايرانيان كه در
آسايشگاههاي
سالمندان
زندگيميكنند و
روزگاري براي
اين مملكت
زحمتكشيدهاند،
داشته باشند و
در حد توانشان
سفرهشب عيد
مستمندان را
رنگين كنند.
اما در ارتباط با
سئوال شما،
ببينيد هر
انساني باتوكل
به خدا و با
داشتن ايمان،
عزم و اراده
قوي وهمراه با
هدفهاي
خيرخواهانه،
سرنوشت
سازروزهاي
زندگي خودش
است كه
ميتواندروزهاي
خوب و سالمي را
در طول سال
داشتهباشد كه
بايد ديد از
زندگي چه
توقعي
داريم،چنانچه
اين توقعات در
حد منطقي و نيز
در حدمقدورات
خودمان باشد و
نيز از
خواستههاي
غيرقابل دسترسي
و غيرمنطقي
پرهيز كنيم، در
آنصورت
ميتوانم زندگي
آرام و
بيدردسري را
درطول سال
سپري كرده كه
البته روند
تكامل بر
ايناست كه هر
روز بهتر از
ديروز و هر سال
را بهتر ازسال
قبل داشته
باشيم و براي
من سال 84 بهتر
ازسال 83 بود و
در اين سال جدا
از
فعاليتهاييكه
در شركتمان
داشتم به
همراه تيم
واليبالهنرمندان
و با اهداف
خيريه چندين
سفر ورزشيبه
شهرستانها
انجام دادم و
در اين سال از
جهتاحترام به
افكار عمومي،
فرصتهاي زيادي
رابراي مطالعه
سناريوها اختصاص
دادم كه
بهترينگزينه
آن موضوع و
سناريو فيلم
(آتشبس)
وكارگردان آن
بود كه توسط
خانم
(تهمينهميلاني)،
تدارك ديده
شده بود كه
فيلم ازموضوعات
اجتماعي خوبي
برخوردار است
ومهمتر اينكه
شايستگيهاي
اين كارگردان
محترمدر اين
فيلم قابل لمس
است، كه جا
دارد دراينجا
ضمن تبريك سال
نو از ايشان
نيزسپاسگزاري
كنم، به
احتمال زياد
اين فيلم
اوايلسال 85
اكران خواهد شد
كه مطمئن هستم
بااستقبال
عمومي همراه
خواهد بود.
خانواده سبز:
آيا به
آرزوهايتان در
سال 84رسيديد و
براي سال 85
چه آرزوهايي
داريد؟
گلزار: ببينيد
تعريف آرزو با
موضوع خواسته
وهدف تفاوت
دارد، اگر
منظورتان
خواستهها
واهداف است
بايد عنوان كنم
در اين سال با
تمامتوان و در
جهت كسب
شايستگيها كه
نهايت هدفو
مقصود من است،
تلاش كردهام
كه
اينشايستگيها
شامل كليه
فعاليتهاي
روزهايزندگي
من است كه
بخش عمده آن
در نگرش
بهموضوعات هنر
و فيلم است كه
بايد
پاسخگويمحبتهاي
مردم باشم و
مطمئن هستم،
اين تلاشو
پيگيري در سال
85 و در سالهاي
بعد از آننيز
تداوم خواهد
داشت، تا زماني
كه
اينشايستگيها،
مقبوليت عموم
مردم عزيز
ايران را
بههمراه داشته
باشد.
خانواده سبز: در
سال جديد چه
برنامههاييداريد
و گروه
موسيقيتان به
كجا ختم شد؟
گلزار: اجازه
بفرماييد پاسخ
اين سئوال
رابهعنوان
سورپرايز به
اوايل سال 85
موكول كنم.
خانواده سبز:
چرا در سالهاي
اخير
سنتهايايراني
كمرنگ شده
است؟
گلزار: من به
اغلب شهرهاي
بزرگ، كوچك
وكوچكتر سفر
كردهام كه در
مقايسه زندگيها
درانواع شهرها،
به اين باور
رسيدهام كه در
شهرهايكوچك و
كوچكتر موضوع
هيچ فرقي
نكرده وآيينها،
سنتها، آداب،
رسوم و درستيها
ويكرنگيها و
صداقتها و
عليالخصوصانسانيتها
بهراحتي قابل
لمس است و
درشهرهاي بزرگ
بهدليل محدود
شدن فرصتها
وبالا بودن
توقعات، اين
سنتها كمرنگ و
ديگرموارد تزلزل
پيدا كرده است.
خانواده سبز:
بهترين اتفاقي
كه در سال
84براي شما
افتاده، چه
بود؟
گلزار: مربوط
ميشود به
آذرماه سال
جاري كههمراه
تيم واليبال
هنرمندان به
رشت رفته بودم
وضمن آن فرصتي
پيدا كردم تا
به ديدار
معلولينآسايشگاه
غرب رشت بروم
و ساعاتي را
باآنهازندگي و
عكسهاي
يادگاري تهيه
كنم درستاست
كه در اين
مكان همه چيز
براي اين
دوستانمعلول
تدارك ديده
شده بود، اما
خاطره
زندگياين
دوستان هميشه
در ذهنم باقي
مانده
وانگيزههاي من
را در جهت
دوستي با اين
گروه ازبيماران
بيشتر كرده است
كه جا دارد در
اينجا ازتلاش
دست اندركاران
اين آسايشگاه و
ديگرآسايشگاهها
كه زندگي خود
را وقف خدمت
بهاين گروه از
انسانها
كردهاند،
سپاسگزاري كنم.
خانواده سبز: و
بدترين اتفاق
چه بود؟
گلزار: يك مورد
مربوط است به
سفر ورزشيتيم
واليبال
هنرمندان به
شيراز كه چندي
پيشانجام شد و
من در اين سفر
افتخار آشنايي
با آقاپسر 9
ساله نابينا را
پيدا كردم كه
قبل از
شروعبازي
واليبال، با
نواختن ارگ،
پشتكار و باز
همپشتكار و هنر
خود را بر مردم
ديكته ميكرد
وخاطره معرفي،
آشنايي، روبوسي
و
شنيدنآهنگهاي
بسيار زيباي
اين كودك
دوستداشتني كه
همراه با اشك
شوق بود،
بهترينخاطره
من در سال 84
ميباشد كه در
اولينفرصت و
براي تجديد
ديدار با اين
دوستهنرمند و
بزرگوار به
شيراز خواهم
رفت.
خانواده سبز:
خيلي دوست
داريم بدانيم
كه دركار هنري
به دستمزد فكر
ميكنيد يا
علاقه، اگردوست
داشته باشيد
ميتوانيد پاسخ
آن رابدهيد؟
در آمدهاي
سينمايي در حدي
نيست كه
بتواندهزينههاي
زندگي يك
هنرمند را براي
تمامسالهاي
زندگي پوشش دهد
و بسنده كردن
بهدرآمدهاي
سينمايي هم در
كوتاه مدت يا
درازمدت كار
منطقي نميباشد
و گرايش من به
سينمابهدليل
علاقهاي بود
كه توسط دوست
عزيزم وهنرمند
گرانقدر (ايرج
قادري) در من
ايجاد شد
وپيگيري آن و
انگيزه ادامه
حضور در
سينمايايران
بهمناسبت
محبتهاي
بيشائبه مردم
عزيزايران بوده
است كه نسبت
به من
داشتهاند
كهسپاسگزار
تمام اين
عزيزان ميباشم
و بايد
اذعانكنم كه
عاشقانه ايران
زمين و مردمان
آن رادوست
دارم.
خانواده سبز:
به كسي بدهي
مالي يا
اخلاقينداريد؟
گلزار: من از
بابت پاسخگويي
به محبتها
ودوستيها،
مديون و شرمنده
لطف تك
تكعزيزان
ايراني هستم.
خانواده سبز:
نظر خود را در
مورد
مسابقاتجام
جهاني 2006 و
حريفان ايران
بگوييد؟
گلزار: از بدو
شروع مسابقات
مقدماتي
جامجهاني 2006
و نيز بعد از
انجام
قرعهكشي،
منپيگير نتايج
بهدست آمده
حريفان ايران
در دوراول
بودهام كه
بايد قبول كرد
تيم ايران در
گروهمشكلي قرار
گرفته است، اما
بايد به اين
نكته توجهكرد
كه ادوار مختلف
جام جهاني
فوتبال هميشه
باشگفتيها
همراه بوده
است كه
بارزترين
آنمربوط است
به جام جهاني
گذشته كه در
حضوربزرگان
فوتبال دو كشور
تركيه و كره
جنوبيشگفتي ساز
شدند، يا كره
شمالي در
سالهاي قبلو
خود تيم ايران
كه در دورههاي
قبل نتايج
قابلقبولي را
داشته است كه
عنصر اصلي در
موفقيتاين
تيمها در
تاكتيك و تكنيك
خلاصه
نميشود،بلكه
چاشني تعصب و
غيرت از اركان
اصليموفقيت
اين تيمها
محسوب ميشود
كه بايداذعان
داشته باشيم،
غيرت و غرور
ايرانيان كه
بهحد وفور در
دوستان بسيار
عزيزم در تيم
مليفوتبال وجود
دارد، يكي از
فاكتورهاي
موفقيتتيم
ايران در جام
جهاني خواهد بود
كه
انجامبازيهاي
دوستانه و
داشتن اردوي
تداركاتيمرتب و
مناسب در داخل
و خارج از كشور
وحمايت كامل
مسئولين و مردم
عزيز و رسانهها
ازمربيان آگاه
تيم ملي
ميتواند،
تاثيرگذارسرنوشت
بازيها باشند
همچنين
تشويقهايمردمي
و رسالت مهم
رسانهها در
موفقيت تيم
مليرا نبايد
ناديده گرفت و
طبق
برنامهريزيهايانجام
شده، در طول
مدت مسابقات،
من در
آلمانخواهم بود
تا از نزديك
پيكارهاي تيم
ملي وبازيهاي
دوستانم را
تماشا نمايم.
جا دارد مجددا
مراتب سپاس خود
را بهحضور پدر و
مادرم تقديم
بدارم و از
آفريدگاربراي
تمام جوانان
مملكت كه
آيندهسازان
ايرانزمين
هستند، آرزوي
توفيق و
سربلندي
داشتهباشم.