شـــعر

تورا با غیر میبینم
دو دستت حلقه در پیراهن اغیار میبینم
و من کاری ز دستم برنمی آید
برایت وصف حال خویش می گفتم
یادت هست
ز پیمان و ز حجران و ز حرمان
ز هرچه بود در پیشم برای تو
تو ای جانا
ولی نشنیدی این آوای دوران را
همان ضربان سرد و کهنه ایام که هرلحظه به من می گفت
حالا وقت اکنون است و دیشب رفته از پیشت
نه از هیچم نه از پوچم نه از ریشم نه از کیشم
نه از این قلب پر ریشم
تو از هیچم نپرسیدی و ندانستی
برو
برو ای آتش هستی به جانت
برو خارو خس ایام ریزد بر زبانت
تاب دیدارت ندارم من
بود بهتر که دستت را به دست غیر بسپاری
و آسوده سرت بر دامن اغیار بگذاری
و من فریاد بردارم به سوی آسمان
یارب چرا کاری ز دستم بر نمی آید
_________________________________________________
لم بارون می خواد تو
برگهای پاییز
دلم بارون می خواد تو
لحظه های تنهاییم

چشام بارونی شده هوا پاییزی شده
اما افسوس
که آسمون دلم خالی شده
_________________________________________________
آخرين باران زمستانى؛

قطره قطره اشك آسمون
مى چكه رو زمينا،

قطره قطره دل من
آب مىشه رو كاغذام ،

قراره ما يادت مياد

اولين بارون پاييز كه شد. . .
با هم مى ريم تو خيابونا.
_________________________________________________
كوچك بي من


دلم گرفت، چراغي بياور در اين مرغزار مرگ آور

نوا به شماره آمد ، نازنيني را همراه كن به ياس اشك بار آور

اين جنگل سكر آور خمار براي هبوت تنهايي كسي است

سياه مباش و رنگين كمان ارغنون بر من بياور

در آن مزرعه زرد نا بلد خوشه اي سبز بچين

بر اين كودك بي سبب قصه اي بخوان خواستني ، رستني

با من بياميز اسطوري ، هگمتانه ، داريوشي نو بساز

شاهزاده دلم باش ، بر اين مزرعه زرد پدري ، سيبي بچين

در آن دهليز مست كننده ، عطر تو ، جاي صد گل باقيست

در آن طاق گلي ، بر آن اتاق خالي ، عطر تن تو بي صدا جاريست

بيا با بهار، با شكوفه من، با نواي هم ، باز كوچك بي من

ثانيه اي تنفس كن در تن پاره كه جاي صد بوسه خاليست



كمي صبر كن بهار جا مانده
_________________________________________________
يك سال نقش فاصله هامان سكوت بود

شايد براي حرف زدن از عشق زود بود

اي كاش قفل سخت سكوت تو ميشكست

يا در نگاه سرد تو خورشيد مي نشست

من موج خسته بودم و تو ساحلم شدي

با يك نگاه ساكن شهر دلم شدي

اكنون ولي به ساحل باور رسيده ام

ديگر گذشت فصل و به آخر رسيده ام

آري كوير تشنه به باران نمي رسد

اين قصه تا ابد به پايان نمي رسد...

 

 

Copyright © All Rights Reserved for Patogh2ir by Saeed