|
مدير يه ديوونه خونه، پول نداشت ديوونه ها رو نگهداره، از سازمان
مربوط به ديوونه ها ميان و
مي گن: اينجا تا فردا بايد تخليه شه. مديره مي گه:
اگه بخوايد کسي از اينجا بره، بايد از رو نعش من
رد بشين.
بعد يه ديوونه به ديوونه ديگه مي گه:
_من ميترسم
_ اخه چرا
_ مگه نشنيدي مديره چي گفت:
مديره مي ميره، بعد ما رو از رو نعشش رد
مي کنن و مي برن. |
|